ستایش

ستایش – فارسی ششم

ستایش - فارسی ششم

ستایش – فارسی ششم

همتلاشی های عزیز سلام؛خسته نباشید با ستایش فارسی ششم در خدمتتون هستم؛ عنوان شعری که داریم، «به نام آنکه جان را فکرت آموخت» هست.

این شعر از «شیخ محمود شبستری» یکی از شاعران قرن هشتم هستش از کتاب «گلشن راز»

شعر رو بخونید و به معنی کلمات و همینطور معنی روان شعر دقت کنید:

ستایش - فارسی ششم

معنی کلمات و بیت ها:

به نام آن که جان را فکرت آموخت *** چراغ دل به نور جان برافروخت

  1. به نام آن کسی (خدا) که، به جسم انسان اندیشه را آموخت؛ و دل را بوسیله ی جان نورانی کرد.

فکرت: اندیشه، عقل، تفکر، خردورزی

ز فضلش هر دو عالم، گشت روشن *** ز فیضش خاک آدم، گشت گلشن

  1. به واسطه ی بخشش او (خدا)، هر دو جهان نورانی گشت؛ و به خاطر رحمت خداوند، خاکی که انسان از آن بوجود آمده، به گلستان تبدیل شده است.

فضل: بخشش                   عالم: جهان                فیض: رحمت

جهان، جمله، فروغ نور حق، دان *** حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

  1. تمام جهان را تجلی نور حق (خدا)، بدانید چرا که خداوند، به دلیل آشکاری بیش از حد از دیده (چشم) ها پنهان است.

جمله: همگی، کل، تمام       فروغ: تابش              دان: بدان

خرد را نیست تاب نور آن روی *** برو از بهر او، چشم دگر جوی

  1. عقل انسان توانایی درک خداوند را ندارد، پس برای درک خداوند به دنبال چشم (وسیله) دیگری بگردید.

خرد: عقل                       تاب: توانایی، تحمل    بهر: برای             جوی: جستوجو کن

در او هر چه بگفتند از کم و بیش *** نشانی داده‌اند از دیده‌ی خویش

  1. هر کسی، هر چیزی، درباره ی خداوند گفته است؛ تنها به درک خود از خدا اشاره کرده است.

به نزد آن که جانش در تجلی است *** همه عالم، کتاب حق تعالی است

            ۶. در پیش شخصی که وجودش از مهر خدا پر شده است؛ تمام دنیا نشانه ای از وجود خداوند است.

تجلی: آشکار شدن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا